محمود بن محمد بن الحسين الأصفهاني

61

دستور الوزاره ( فارسى )

كفرك » * 84 يعنى هر دو طرف املاك و اهلاك ترا در پيام و نيام مدرج است دوستان را از سجيّت اريحيّت مال مىده دشمنان را به « 1 » شمشير مهابت گوشمال مىفرماى و هم از زواهر جواهر او كه به تيشهء انديشه از كان جان برآورده است و افسر فضل و فضايل خود بدان مرصّع داشته اين درر غرر كفايت است كه در رشتهء بيان كشيده شد « الصّبر على حقوق الثّروة اشدّ من الصّبر على الم الفقر » * 85 يعنى آن بهتر كه در مستفسح « 2 » تجمّل و تموّل ، تحمّل وظايف دوستان كنند و اداء حقوق خويشان و احتمال اذاء ايشان در ذمّت كرم از مواجب شناسند كه آنكه در مششدر تنگناى فقر و فاقت غصهء بىنوايى خورند و اندوه بىبرگى برند « 3 » . الحسن بن سهل * 86 بر فضل برادرش بسى افزونى داشت در شهامت راى و حصافت خرد و در بذل ايادى بر اكفا يد بيضا نموده و از سخنان نغز كه از او نقل افتاده است آن بود كه : درويشى دل‌ريشى تنگ‌دستى تنك‌حالى در پيش او رفت به قدم اميد بايستاد حسن او را نكو بپرسيد از سبب وصول و موجب مقصود و لطيفهء وسيلت او بحثى كرد ، گفت من آن سائلم كه فلان روز مرا جايزه فرمودى . گفت مرحبا به من توسّل بنا إلينا * 87 از كميّت جايزه استعلامى فرمود اشارت كرد به وكيل خرج تا متكفّل آن وظيفه شود روز بروز آن را مهنّا و مهيّا به وى مىرساند ، « انّ الكريم على العلياء يحتال » * 88 . و هم از نكته‌هاى دلاويز آن صاحب صدر آورده‌اند كه لا يصلح الصّدر الّا لواسع الصدر * 89 يعنى دريادلان محيط اريحيّت را سزد كه در صدر نشينند با دستى گشوده و پيشانى گشاده فانّ حسن البشر مخيلة النجح * 90 . ( شعر ) تراه إذا ما جئته متهّللا * كانّك تعطيه الّذى انت سائله * 91 و جمعى از خواص خدم از او پرسيدند كه اى مفتى مسند كرم ، چرا دست « 4 » سروران صدر مناصب ، بر لب صفّه گسترند جواب داد كه « الاشراف على الاطراف حتّى يتناولون ما يريدون اقتدارا ، و يقصدهم من يريدهم اختيارا » * 92 گفت متضمّن بسى فوايد است كمينه آنكه آنچه خواهد زود در دست تصرّف و قبضهء قدرت تواند آورد و آن را كه در خدمتش مهمّى دارد بىمزاحمت تخطّى ، متأدّى گردد و نظر او بر جملهء

--> ( 1 ) . متن : به ندارد . ( 2 ) . مستفسح را در فرهنگها نيافتم و ظاهرا « فسح » به باب استفعال نرفته در هر حال در مفهوم : هنگام فراخى و گشايش به كار رفته . ( 3 ) . چنين است متن . اگر تشويش و تصحيفى در كلمات پيش نيامده باشد ، احتمالا چيزى از عبارت افتاده . بعيد نيست كه [ نه آنكه در مششدر . . . ] باشد . ( 4 ) . دست : مسند ، تخت .